شنبه 02 تیر 1397
قالب وردپرس
خانه / اخبار / شاعری جوان با جهان بینی متفاوت/احساسات شاعرانه ام مرا به سمت ادبیات سوق داد

شاعری جوان با جهان بینی متفاوت/احساسات شاعرانه ام مرا به سمت ادبیات سوق داد

 

پیشتاز خبر _ گفتگوی جذاب و جالب با شاعر جوان و دانشجوی کهگیلویه و بویراحمدی دانشگاه تهران که این روزها در حال تلاش برای گرد آوری مجموعه اشعار خود برای چاپ به صورت کتاب می باشد.

صائب هاشم پور متولد ۵ مهر 1372 در شهر دیشموک از بخش های شهرستان کهگیلویه است و مقطع کارشناسی را در دانشگاه زاهدان و مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران گذرانده است. وی شاعری جوان با دیدگاهی متفاوت است ،بنابراین به سراغ او رفتیم تاشناخت بیشتری از وی پیدا کنیم .

با ما همراه باشید.

لطفا خودتان را برای مخاطبان معرفی بفرمائید؟

صائب هاشم پور هستم،دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی! چنانکه مامور تنظیم کننده سند نوشته است متولد پنجم مهر ماه هزار و سیصد و هفتاد یک هستم اما مادرم میگوید پنجم مهرماه هفتاد و دو چشم بر این گستره ی پر رمز و راز گشوده ام .

چه سالی و با چه رشته ای وارد دانشگاه شدید؟

 

سال 1390 با رشته ی باستان شناسی.

 

به صورت مختصر در خصوص رشته خودتان کمی توضیح دهید:

 

ابتدا اینکه رشته ی مورد علاقه ام بی شک ادبیات بوده و هست و برحسب اتفاق و یک اشتباه در انتخاب رشته من باستان شناسی قبول شدم اما همیشه می گویم این یک اشتباه مقدس بود چرا که هم تجربه های متفاوتی کسب کردم و هم وارد دنیای راز آلود و اسطوره ای و افسانه ای باستانی شدم و به علاوه اینکه علاقه دومم تاریخ و باستان بوده است.

 

چطور شد که روی به این رشته ادبی آوردید؟

 

یک علاقه و کشش درونی است،شاید قابل توصیف نباشد.

 

آیا از قبل هم علاقه ای به رشته ادبیات داشته اید یا نه؟

 

بله،چنانچه قبل از این هم گفته ام  من عاشق ادبیات و دنیای آن هستم،شما تصور بکنید اگر هزار بار دیگر هم بخواهم برای تحصیل رشته ای را انتخاب کنم هر هزار بار ادبیات را انتخاب می کنم.

 

اولین متن یا شعری را که گفتید به یاد دارید؟

 

درست به یاد نمی آورم چون بسیاری از نوشته های اولیه ام را گم کرده یا بعد از نوشتن پاره می کردم اما خیلی خوب به یاد دارم که در توصیف مادر بود.

 

از چه زمانی متوجه شدید که احساسات شاعرانه در شما وجود دارد؟

 

چه سوال سختی پرسیدید (می خندد)  شاید از تفاوت نگاهم به پدیده ها و اتفاقات اطرافم درمقایسه با دوستانم، زندگی در روستا آن هم در استان ما شاید هر کسی را شاعر کند. زمستان که می شد و برف می آمد دلم برای گنجشک ها تنگ می شد از گرسنگی شان دلم می سوخت برایشان گندم می ریختم. تیرکمان سنگ انداز هم نداشتم(لبخند می زند).هر وقت به گندمزار می رفتم جیب هایم را پر می کردم از کفشدوزک، ازاین همه زیبایی به وجد می آمدم.

 

نظر خانواده دربارۀ شعر گفتن شما چه بود؟

 

من اغلب برای خودم می نوشتم و کمتر برای کسی شعر می خواندم به همین دلیل خیلی نمی دانستند که احساسات شاعرانه دارم و یا شاعرم، بعدها که شعرهایم دست به دست شدند یا اخیرا در فضای مجازی برخی اشعاری که در قالب شعر سپید سروده ام گاهی دیده می شوند،طملع شدند واکنون بسیار هم مشتاق اند.

 

به غیر از قالب سپید در قالب‌های دیگری هم شعر می‌گویید؟

 

بله ،گاهی هم غزل و رباعی می نویسم اما اغلب کارهایم در قالب سپید هستند.

 

آثار چه شاعرانی را بیشتر مطالعه می‌کنید و در سرودن تحت تأثیر کدام شاعر هستید؟

 

چگونه بگویم! من هم شاعران کلاسیک را مطالعه میکنم و هم شعر امروز و شاعران معاصر را.

شاعران کلاسیک ما هر کدام شان یک کهکشان اند با شکوه و پر از راز و رمز،با تعظیم در برابر تک تک شان سعدی و خیام را بسیار دوست می دارم.

شاعران معاصر و هم دوره ی ما هم خدا رو شکر کم نیستند و اکثرا هم شاعران خوبی هستند اشعار خیلی هاشان را دنبال می کنم و سعی و تلاشم بر این است که از طرز نگاه شان بیاموزم.

واقعا تحت تاثیر فرد یا سبک خاصی نیستم و سعی می کنم پدیده ها را از پشت قاب عینک خودم ببینم و به تصویر بکشم نمی دانم شاید بهتر است منتقدان پاسخ بدهند.

[

موضوعات و مضامین اشعار شما بیشتر چیست؟

 

محدود نیستم،هر چیزی می تواند موضوع هنر و ادبیات باشد،جنگ،صلح،عشق،اجتماع و…

 

به نظر شما شعر گفتن قابل یادگرفتن است یا ذاتی‌ست؟

 

بیشتر باید ذاتی باشد اما با تمرین و یاد گرفتن می شود تقویتش کرد،شعر الهام است و بیشتر ذاتی و درونی است.

 

به عنوان یک شاعر جوان انتظار دارید در شعر به چه افقی دست پیدا کنید؟

 

بسیار امیدوارم،خیلی مهم نیست به افق خاصی دست پیدا کنم،بیشتر می خواهم حرفهایی که تا به امروز دغدغه ی بشر بوده اند و گفته نشده یا کمتر به آنان پرداخته شده را ترسیم کنم و اینگونه اگر باشد آن افق خود به خود به دست می آید.

 

در پایان چندتایی از شعرهایتان را برایمان بخوانید:

 

پرسیدی:

اگرنقاش یا شاعر شدی؟

شاعر اگر شدم

اشک همه ی کودکان و زنان جنگ زده ی جهان را

قافیه میکنم.

ونقاش اگر شدم

دور تمام تفنگ ها قفس میکشم!!!

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

شلیک میکنی

کمی آنطرف تر میمیرم

تو

“به صورتت چنگ میزنی”

عابران

“انگشت به دهان میمانند”

روزنامه ها تیتر میزنند

“قاتل متواری شد”

شاعران اما…

مینویسند!

“شاعری را کشتند که برف را از شانه های کوه می تکاند”

در خلوتت آنگاه

به زمستان فکر میکنی

به برف…

به شانه هایت…

و شعرهای مرا ورق میزنی

و هرشب

در  گلویت اعدام میشوی!

 

صائب هاشم پور

درباره ی aghaz

همچنین ببینید

پرداخت تسهیلات ارزان قیمت به تولید کنندگان کالاهای داخلی توسط بانک مهراقتصاد

مدیر عامل بانک مهر اقتصاد از پرداخت تسهیلات ارزان قیمت این بانک به تولید کنندگان کالاهای داخلی خبر داد.

3 دیدگاه

  1. جناب هاشم پور برای شما آرزوی موفقیت دارم.
    تصویر سازی شما با استفاده از اشعارتان از واقعیت به صورت احساسات و درقالب شعر ستودنی است

  2. فرم و تصویر سازی شما ستودنی است.
    پایدار باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *